كيه كه آخر ديوونگيه واسه چشات كيه جز من كه ميميره واسه لحن خنده هات كي برات قصه ميگه شبا كه خوابت نميره كيه پا به پات مياد وقتي كه بارون ميگيره كيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا مي كنه اگه يك جرعه بخواي كويرو دريا مي كنه يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده خودش ميسوزه ولي تن به سايه و آب نمي ده
سرنوشت تصميم ميگيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني اما ... تنها قلب توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي ميماند


+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:0 توسط مریم-ace
|

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم چو گلدان خالي لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم اگر داغ دل بود ، ما ديده ايم اگر خون دل بود ، ما خورده ايم اگر دل دليل است ، آورده ايم اگر داغ شرط است ، ما برده ايم گواهي بخواهيد ، اينك گواه همين زخم هايي كه نشمرده ايم
در شبان ِ غم ِ تنهايي خويش ، عابد چشم سخنگوي توام . من در اين تاريكي ، من در اين تيره شب جانفرسا ، زائر ظلمت گيسوي توام . دفتر عمر مرا ، با تو شكوهي ديگر ، رونقي ديگر هست .
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 18:17 توسط مریم-ace
|

تشنه بودم ، چشمه هاي عشق از چشم تو سر زد در نگاه پر شرابت – شور ديدم ، شعر ديدم ، عشق ديدم ، ناز ديدم در بهار گلفشان عطر خيز پيكر تو – باغ ديدم ، باغ هاي پر گل شيراز ديدم... اي ستاره ! بي تو شب بودم ، شبي تاريك و غمگين نور لبخندت به جسم و جان من تابندگي داد بي تو چوبي خشك بودم ، بوسه هايت پر گلم كرد اي مسيحا ! معجزت دلمرده اي را زندگي داد ... 
+
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 20:17 توسط مریم-ace
|

امشب سر قبرم که می یای دفتر شعرتم بیار
ورق بزن هق هقمو، تو بغض تلخ این روزا
بشین کنار قبر من، درد و دلام و بشمر
دلم گرفته ناز من، برات یه سینه حرف دارم
کنار این خاک صبور، قربتمو حوصله کن
تو خط به خط گریه هات، خاطرهامو دوره کن
می خوام بگم یادت نره خاطره هامونو عزیز
نه نمی گم گریه نکن، اشک بریز اشک بریز
یادت نره یه روزی، قلب پر از غصه و درد
غربت چشمای تورو با گریه هاش ترانه کرد
تنهایی بد جوری داره حوصلمو سر می بره
حال تو بدتر از من، حال من از تو بد تر
بازم بیا ترانتو تو گوش لحظه هام بخون
بذار تا آروم بگیرم، یه کم کنار من بمون
بذار صدای گریمون گوش زمینو کر کنه
بذار که اشک منو تو، گونه ی عشقو تر کنه
بذار خدا ببینه که منو تو مال هم بودیم
جواب بی جوابیه سوال های هم بودیم
گریه کن، این جا آخر خط ظریف احساس
کسی به ما گیر نمی ده، کسی ما رو نمی شناسه
گریه کن، گریه کن، آخه عشق تو این جا غریب و بی کس
گریه کن، گریه کن، غربت قبر من از تو و اشکای تو مشخص
حالا که سهم من از چشات هیچی به جز خاطره نیست
یه يادگاری از خودت رو سنگ قبرم بنوس...

سردي نگاه رو بشكن فاصله سزاي ما نيست
تو بمون واسه هميشه اين جدايي حق ما نيست...
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 21:30 توسط مریم-ace
|

اين ترانه بوي نان نمي دهد بوي حرف ديگران نميدهد سفره ي دلم دوباره باز شد سفره اي كه بوي نان نمي دهد كاش اين زمانه زير و رو شود روي خوش به ما نشان نمي دهد وسعتي به قدر جاي ما دو تن گر زمين دهد زمان نمي دهد فرصتي براي دوست داشتن نوبتي به عاشقان نمي دهد نا اميدم از زمين و از زمان پاسخم نه اين ، نه آن ... نميدهد پاره هاي اين دل شكسته را گريه هم دوباره جان نمي دهد خواستم كه با تو درد دل كنم گريه ام ولي امان نمي دهد ... وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونانكه بايدند نه بايدها ... مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خورم
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 4:45 توسط مریم-ace
|

حرفهاي ما هنوز ناتمام ... تا نگاه ميكني : وقت رفتن است باز هم همان حكايت هميشگي ! پيش از آنكه با خبر شوي لحظه ي عزيمت تو ناگريز ميشود آي ... اي دريغ و حسرت هميشگي ! ناگهان چقدر زود دير مي شود ! آواز عاشقانه ي ما در گلو شكست حق با سكوت بود،صدا در گلو شكست ديگر دلم هواي سرودن نمي كند تنها بهانه ي دل ما در گلو شكست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گريه هاي عقده گشا در گلو شكست اي داد،كس به داغ دل باغ دل نداد اي واي،هاهاي عزا در گلو شكست آن روزهاي خوب كه ديديم،خواب بود خوابم پريد و خاطره ها در گلو شكست ((بادا)) مباد گشت و ((مبادا)) به باد رفت ((آيا)) ز ياد رفت و ((چرا)) در گلو شكست فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم بغضم امان نداد و خدا... در گلو شكست .jpg)
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 17:56 توسط مریم-ace
|

گفتي : غزل بگو! چه بگويم ؟ مجال كو ؟ شيرين من ، براي غزل شور و حال كو ؟ پر ميزند دلم به هواي غزل ، ولي گيرم هواي پر زدنم هست ، بال كو ؟ گيرم به فال نيك بگيرم بهار را چشم و دلي براي تماشا و فال كو ؟ تقويم چار فصل دلم را ورق زدم آن برگهاي سبز سر آغاز سال كو ؟ رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند حال سوال و حوصله ي قيل و قال كو ؟ 
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 2:47 توسط مریم-ace
|

تا تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست محرمي چون تو هنوزم به چنين دنيا نيست از تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت كه در اين وصف زبان دگري گويا نيست بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما غزل توست كه در قولي از آن اما نيست تو چه رازي كه به هر شيوه تو را مي جويم تازه مي يابم و بازت اثري پيدا نيست شب كه آرام تر از پلك ، تو را مي بندم در دلم طاقت ديدار تو تا فردا نيست اين كه پيوست به هر رود كه دريا باشد از تو گر موج نگيرد به خدا دريا نيست 
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 21:50 توسط مریم-ace
|

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم از عشق تو.....از داشتن تو... منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم
سر رو شونه هایت بگذارم....
اشک شوق ریزم
بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم
اری من تورا دوست دارم

+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:53 توسط مریم-ace
|

يه روز اومدي مثل موج دريا بوي پيرهنت مثل خواب و رويا سايه هاي ما رو شناي ساحل پا به پا بي صدا غرق تمنا

چه سرنوشت خوبي وقتي خود خدا هم
براي خوشبختيمون پا در ميوني كرده
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:7 توسط مریم-ace
|


+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 23:56 توسط مریم-ace
|

خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا كن ز غم هاي دگر غير از غم عشقت رها كن تو خود گفتي كه در قلب شكسته خانه داري شكسته قلب من جانا به عهد خود وفا كن 
هر چند كه دلتنگ تر از تنگ بلورم
با كوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اي عشق به شوق تو گذر مي كنم از خويش
تو قاف قرار من و من عين عبورم
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 6:42 توسط مریم-ace
|

دردهای من جامه نیستند تازتن در آورم "چامه و چکامه "نیستند تابه"رشته ی سخن"در آورم نعره نیستند تاز"نای جان"برآورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل درد های مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نام هایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است درد های پوستی کجا؟ درد دوستی کجا؟ این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه ی لجوج اولین قلم حرف حرف درد را دردلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را باگلم سرشته است پس چگونه سرتوشت ناگزیر خویش را رها کنم درد رنگ و بوی غنچه ی دل است پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را زبرگ های تو به توی آن جدا کنم؟ دفتر مرا دست درد می زند ورق شعر تازه ی مرا درد گفته است درد هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف می زنم؟ درد حرف نیست درد نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 2:12 توسط مریم-ace
|

من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپيدن و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سكوت سكوت را در شب شب را در بستر و بستر را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم 
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 1:56 توسط مریم-ace
|

معناي زنده بودن من، با تو بودن است. نزديك، دور سيـر، گرسنه رها، اسيـر دلتنگ، شاد آن لحظهاي كه بي تو سرآيد مرا، مبـاد!
بي تو اينجا نا تمام افتاده ام پخته اي بودم که خام افتاده ام گفته بودي تا که عاقلتر شوم آه ، مي خواهي مگر کافر شوم

+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 19:5 توسط مریم-ace
|

گفتند خلايق كه تويي يوسف ثاني چون نيك بديدم به حقيقت به از آني

شيرين تر از آني بشكر خنده كه گويم
اي خسرو خوبان كه تو شيرين زماني
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 23:48 توسط مریم-ace
|

عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست اگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد ، اگر به حجله آشنايي برخوردي وعده اي به تو گفتند كبوترت در حسرت پركشيدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن ! تمام اين سالها كنارمن بودي ! كنار دلتنگي دفاترم ! درگلدان چيني 
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 1:36 توسط مریم-ace
|

انسان عزيزانش رو فراموش نميکنه بلکه تنها به نديدنشون عادت ميکنه. تقديم به تو، به کسی که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه..
Dooset daram 
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 3:35 توسط مریم-ace
|

با هر نفس تازه ميشه اون همه خاطرمون حتي تو خوابم عادته اينكه بگم پيشم بمون
قلب تو هر جا باشه مال منه روزي هزار بار ميگم دوستت دارم يه عالمه
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:11 توسط مریم-ace
|


+
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 23:4 توسط مریم-ace
|

نمي دوني دل عاشق اين روزا چه حالي داره اين روزا غم عجيبي توي قلبم پا مي زاره تو شدي خداي عشقم توي قلبم لونه كردي اومدي تو سرنوشتم دلم و ديونه كردي
بي تو هر لحظه ي من شكست بي صدا بود ... 
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 1:27 توسط مریم-ace
|

ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم دل بيمار شد از دست رفيقان مددي تا طبيبش به سر آريم و دوايي بكنيم
خشك شد بيخ طرب راه خرابات كجاست تا در آن آب و هوا نشو و نمايي بكنيم آنكه بي جرم برنجيد و به تيغم زد و رفت بازش آريد خدا را كه صفايي بكنيم در ره نفس كزو سينه ي ما بتكده شد تير آهي بگشاييم و غزايي بكنيم 
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 0:40 توسط مریم-ace
|

دوست دارم من و تو و تنهاییهام تنها باشیم آنقدر به عشقت حسودم که حتی نمی خوام به خدا بسپارمت 
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 0:37 توسط مریم-ace
|

به آنهايي که پاييز را دوست ندارند بگو پاييز همان بهاري است که عاشق شده است .... تو را من چشم در راهم .... 
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 23:44 توسط مریم-ace
|

انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز.
نشنو از ني ني حصيري بينواست بشنو از دل دل حريم کبرياست 
ني بسوزد خاک و خاکستر شود
دل بسوزد خانه ي دلبر شود...
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:46 توسط مریم-ace
|

من آهنگ غریب روزگارم ، غمی در انتهای سینه دارم ، تمام هستیم یک قلب پاک است ، که آن را زیر پایت می گذارم ... اقتدار دل شکسته به اندوهی ست که سروده نمی شود
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 3:0 توسط مریم-ace
|

انتظار مثل دريا مي مونه هر چقدر جلوتر ميري عميقتر ميشه گفت : عاشقي مرد ، بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم . گفتم : اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم ... 
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 2:5 توسط مریم-ace
|

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو وعشق، يا من و مرگ
بر دفتر قلبم که هر برگش را با نام تو شروع کردم مي نويسم:
زيستن را نه براي زندگي که براي رسيدن به تو مي خواهم
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 3:23 توسط مریم-ace
|

الهي بميرم سياه پوشت کنم نه آنکه بمانم و فراموشت کنم اي دوست دلت هميشه زندان من است 
آتشكده عشق تو از آن من است
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 23:29 توسط مریم-ace
|

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی اين گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دريا نبود
آري اين منم که از دوري تو ديگر تاب و توان حرف زدن ندارم ...
+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 23:48 توسط مریم-ace
|
